قلم و آینه

ادبی، قرآنی، حقوقی و..

من قطاری دیدم فقه می برد و چه سنگین می رفت

 

من اگر با عقل و با امکانمی                    همچو شیخان بر سر دکانمی   (مولانا)

ختم بعد از نماز شروع شده بود. وقتی رسیدیم روحانی داشت آماده می شد که روی منبر بنشیند و نطقش را آغاز کند. اول شروع کرد به گله و شکایت که فهمیدم امام جماعت همین مسجد است و مرحوم را کاملا می شناخته و از مراسم تشییع راضی نبوده و از این حرفها. موضوع اصلی سخنرانی اش اما یک حدیث بود از امام باقر(ع) با این مضمون که هر مومنی که 4/5 خصلت داشته باشد در دنیا و آخرت چنین و چنان می شود. سخنران خوبی نبود، همین سبب شد یک ربع، مقدمه روایت را شرح کرد و آخرش هم نگفت این چهارخصلت چیست. من هم همان اول که دیدم بنده خدا حرفی ندارد قرآنم را ادامه دادم.  وقتی به خودم آمدم که واعظ یکی از نتایج آن چهار خصلت را شرح می داد: «یبدل السیئات بالحسنات. مومنی که این خصائل را داشته باشد، بدیهایش به نیکی مبدل می شود». بعد هم گفت: «نمی خواهم وقت شما را بگیرم اما مفسرین و متکلیمن اسلامی خیلی بر سر این مساله بحث کرده اند که سیئات چگونه به حسنات تبدیل می شود؟ برخی گفتند خداوند کارهای نیک آینده فرد را با بدیهای گذشته اش  جایگزین می کند. برخی دیگر گفته اند بدیها را به لطف خود می بخشد و جایشان نیکی می نویسد. برخی...».

خلاصه کلی در این رابطه داد سخن داد. از قرآن بازماندم. یادم آمد در کلام اسلامی، زمانی چه بحث داغی بوده است این مساله. احتمالا نرسید یا یادش رفت بگوید برخی علما هم گفته اند خدا نیکی های آنانی که غیبت آن مومن را کرده اند یا به او تهمت زده اند یا... را برمی دارد و در نامه اعمال این مومن می نویسد. ناخواسته یاد حکایت آن مردی افتادم که عمری گذاشته بود تا علم اژدهاکشی بیاموزد. بعد هم دیده بود اژدهایی وجود ندارد که بکشد و علمش به هیچ دردش نمی خورد، رفت و مدرسه ای زد که در آن علم اژدها کشی آموزش می داد.

با خودم فکر کردم که چه بحث بی فایده ای بوده است! گذشته از اینکه حرفهای این واعظ به هیچ درد جماعت حاضر در مجلس نمی خورد، یک عالم باید چقدر وقت اضافی داشته باشد که بر مکانیزم تبدیل سیئات به حسنات یا برعکسش متمرکز شود و به زعم خودش حقیقت را کشف و تبیین کند! آخر به چه دردی می خورد این حرفها؟ اگر خداست که می تواند. کشف مکانیزمش که نهایتا نه قابل اثبات است و نه ابطال پذیر، چه فایده ای برای مومنین دارد؟!  

شاید بگویید این حرفها برای من و توی امروزی و در میان این حجم اطلاعات و پیشرفت علوم، بیهوده به نظر می رسد. نمی شود انکار کرد که امروزه دلیل گفتن این مطالب در یک مجلس، به احتمال بسیار، نتیجه بی سوادی سخنران است، اما گمان می کنم که این نگاه، مختص دیدگاه امروزین نیست و این مباحث حتی در جهان گذشته هم از سر بیکاری دانسته می شده است و از سر فقدان حرف تازه و پیشرفت علمی. دلیل حرفم را خواهم نوشت اما قبلا از آن دو نمونه دیگر را هم بخوانید:

رادیوی خودرو روشن بود. موج را کمی تغییر دادم. رادیو معارف را گرفت. دقت کردم ببینم چه برنامه ای دارد. شخصی که قطعا از اساتید حوزه بود با آرامش، مشغول تبیین مساله «لعن» برای شاگردانش بود و رادیو معارف هم زمانی را به سخنان این استاد معزز اختصاص داده بود. تلفن زنگ خورد و مشغول صحبت شدم. بعد از چند دقیقه که تماس تمام شد، باز صدای شیخ به گوشم رسید، پیرامون همان مبحث لعن که: «اگر شارع گفته باشد لعن در حق فلان کس جایز است، پس تردیدی در جواز نیست. اما شاید به قول شارع دسترسی نداشته باشیم. نتیجتا باید در پی فعل شارع برآییم.گاه شارع، خود فلانی را لعن کرده است. آیا بر ما نیز لعن او جایز است؟ علما در این میان اختلاف کرده اند...»باز تلفن زنگ زد. صحبت کردم. پس از دقایقی صحبت تمام شد و باز همان صدا بود و شیخ این بار رسیده بود به تبیین شیوه کاربرد اصول عملیه در جواز یا عدم جواز لعن. استصحاب  وتخییر و احتیاط و.. سرتان را درد نیاورم، نیم ساعت گوش این شاگردان و ملت همیشه در صحنه، دچار این سخنان گرانبها بود؛ کتاب اللعن و حولها.

همین چند روز پیش هم که رانندگی می کردم، دیدم رادیو پیام و رادیو فرهنگ برنامه درخوری ندارد، موج را گرداندم و این بار هم مجری رادیو معارف بود که می گفت: شنوندگان گرامی! در این لحظه گوش می دهیم به درس خارج فقه آیت اله جوادی آملی  ذیل مکاسب کتاب قرض».

فقه همیشه و کمابیش مورد مطالعه ام بوده است، هرچند از سالها پیش تمرکزی بر آن ندارم. از سالهایی که تصمیم گرفتم به دروس دانشگاهی بسنده کنم. صدای رادیو را زیاد کردم. جوادی آملی مرد فاضلی است که با همه ناسخنوری اش، گاهی حرف تازه دارد و می توان در مباحث قرآنی از مطالبش بهره گرفت. با همان لحن خاص خودش ادامه بحث قرض را شرح می داد. با این امید که از میان حرفهایش سخن تازه ای به تورَم بیفتد گوش می دادم. باور کنید 35 دقیقه بر سر دو جمله صاحب شرایع (محقق حِلّی) و صاحب جواهر(نجفی) سخن گفت. 35 دقیقه بر سر اینکه صاحب شرایع گفته: «اگر قرض دهنده گفت [چون از حافظه شنیداری می نویسم شاید جمله دقیق نباشد]: اذا متُّ و انت فی حِلٍ (هر وقت من مردم این قرض بر تو حلال. برای تو حلال باشد) پس این وصیت است و اگر گفت: اِن متُّ و ... (اگر مردم بر تو حلال باشد. از جانب من بری الذمه ای) این «اِن» شرطیه است، بحث است که این ابراء است یا عقد معلق است یا هبه است یا... صاحب جواهر هم محقق را نقد کرده اند که اگر در زبان دیگری «اِن و اذا» نبود چه؟ این نشان می دهد که ما باید قصد را کشف کنیم. حروف این قدر مهم نیست و العقود تابعه للقصود.

باور کنید اغراق نمی کنم، این عالم فاضل 35دقیقه همین 3/4 خط را که من به زبان خودم برای شما نوشتم، شرح داد. برای آنانی که اهل مباحث فقهی اند، بگویم، بحث بر سر آثار این تفکیک نبود. یعنی بحث بر سر این نبود که مثلا اگر هبه بدانیم چه آثاری خواهد داشت و اگر ابراء چه آثاری؟ و اگر عقد معلق باشد چه و اگر ایقاع باشد چه؟ نه، فقط همان چند خطی که در بالا آوردم موضوع بحث بود.

این مختص علوم دینی نیست. در دانشگاه نیز از این جنس اباطیل زیاد است، غافل از اینکه چه سخنان بیهوده ای که سالها برایش وقت می گذاریم.  هر چند سوزن این نوشتار روی فقه، گیر کرده است.

اما این مثال ها را برای چه آوردم؟ در همان ابتدا گفتم بسیاری از این حرفها نه تنها در جهان امروزی، بلکه در جهان سنتی و کهن نیز بی فایده بوده است. این تحلیل شخصی ام نیست، بلکه می توان آن را از سخن امام محمد غزالی(متوفی 505هـ.ق) کشف کرد. غزالی آدم کمی نیست. کمتر کسی است در جهان اسلام (در کلام و فقه و اصول و..) که پس از او بوده باشد و از او تاثیر نپذیرفته باشد، خواه به رد و نقد خواه به پذیرش. او در "جواهرالقران" در شرح علوم ابتدا علوم را به گوهر و مغز تقسیم می کند. بعد درباره کلام توضیح می دهد و سپس در باره فقه می نویسد:

«..نیاز به فقه عمومیت دارد، به جهت اینکه به صلاح دنیا و هم به صلاح آخرت است. از این روست که صاحب این علم صاحب شهرت و حشمت می شود. اما به سبب توجهی که به این علم می شود، نصیب این علم بحث های طولانیِ زاید بر نیاز آن شده است، با اینکه موضوع اختلافات چندان اهمیت ندارد و کسی با عمل به غیر آن گمراه نمی شود. اما واقعیت آن است که چون در فقاهت، قدرت و حشمت فراوان است انگیزه های زیاده روی در بررسی جزییات و شاخ و برگهای آن بالا گرفته است..». سپس با لحنی که ناشی از سرخوردگی او از فقه در دوران میانسالی است، اضافه می کند:

«..من نیز بخش قابل توجهی از عمر خویش را در بررسی  نگارش امور اختلافی فقه گذراندم و بخش قابل توجهی از  از آن را به تالیفات فقهی در مذهب خویش پرداختم که به ترتیب نگارش "بسیط و وسیط و وجیز" است در حالی که همان میزان که در کتاب "خلاصه المختصر" آورده ایم، کفایت می کرد و این تالیف چهارم و کوچکترین آنها بود..» (جواهرالقران، غزالی، نشر نگاه معاصر، ترجمه کمپانی زارع، 1394: 36)

معمولا این جنس سخنان را از وعاظ می شنوید که طبعا به پای علوم دینی نمی پیچند و این متن برخلاف گرایش واعظانه، اتفاقا بر فقه و علوم دینی متمرکز است. بنابراین با احترام تام و تمام باید بگویم کم نیستند این مباحث بیهوده که به قول غزالی فقط حشمت می افزاید، نه دین.

فرقی ندارد که باشیم و کجا باشیم، مهمل بافی و یاوه گویی کار هر کسی است که بی مایه می خواهد بر کرسی علم تکیه بزند و این دعا که از زبان پیامبر نقل شده است، عجب سخن ارزشمندی در خود دارد: اللهم اعوذُ بِکَ مِن علم لایَنفَع (خدایا پناه می برم به تو از علم بی فایده)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۷ساعت 19:34  توسط سید مهدی رضوی  |